داستان کوتاه2. صدای دل انگیززندگی

خرید بک لینک
سفره را جمع کردم ودر یخچال گذاشتم ولی ناگاه !! صدای دلنشینی و آهنگینی را شنیدم. به مادر گفتم : می شنوید؟ گفت : چی ؟ گفتم: صدای آهنگی دلنشین می آید مادر گفت: آنچه می شنوی ، قل قل سماور است و صدای گر گر بخاری ، صدای باد که شیشه های پنجره را می لرزاند ، صدای خش خش کاغذی که خواهرت روی آن می نویسد . صدای شستشوی ظرفهای من و صدای بوق و عبور ماشینها در خیابان است . گفتم صدای دیگر هم هست صدای آهنگین شما که داشتید حرف می زدید ! پدر گفت : و صدای گوش تیز کردن من که رهرو شب ها...زفاف دل...

ما را در سایت رهرو شب ها...زفاف دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 20:09

صفحه بندی